دغدغه ایران

یکی از هنجارهای رایج در جامعه ما تعارف کردن است. تعارف کردن همواره نشانه صمیمیت و یکرنگی افراد با یکدیگر به شمار می رود تا جایی که در بسیاری از موارد تعارف نکردن امری مذموم و خودخواهانه به شمار می رود و طبق قانونی نانوشته از افراد انتظار می رود در شرایط مشخصی به یکدیگر تعارف کنند. از این جهت تعارف بیش از آن که یک انتخاب شخصی باشد یک الزام و اجبار اجتماعی است.
خورشیدنام عباس، درباره تعارف، برگ فرهنگ، پاییز و زمستان 1389، دوره جدید شماره 22، ص 183

امیدواران

درباره تعارف در فرهنگ ایرانی

“صد سال به از این سال ها… سال خوبی داشته باشیم. دخترتون عروس کنید. آقازاده رو داماد کنید. ان شالله سال سلامتی باشه …” همه ما کم و بیش با چنین عباراتی آشنایی داریم. تعارف های پی در پی و آرزوهای زیبا برای طرف مقابل جز لاینفک روابط اجتماعی ما ایرانیان است. از قربانت شوم های متوالی، بوسه های پی در پی و در آغوش کشیدن هایی که گویی هرچه محکم تر باشد ثوابش بیشتر است تا آرزوی بهترین ها را داشتن!

براستی چه میزان از این تعارفات جنبه حقیقی دارند؟ از طرفی چرا این امیدواری و آرزوهای زیبا به نتیجه نمی رسد؟ آیا سقوط هواپیما، زلزله و تخریب گسترده شهر و روستا، غرق شدن کشتی و … با عوامل انسانی ارتباطی ندارد؟ با این اوصاف حاضریم بجای تکیه بر حرف، وارد میدان عمل شویم؟ در این مجال ضمن نقد تعارفات معمول دید و بازدیدهای نوروزی به اهمیت عملگرایی و انجام اقدامی عینی می پردازیم.

 

دو همزاد: تعارف و فقدان عملگرایی

فرهنگ به مجموعه ای از باورها، سنت ها، ارزش ها، هنجارها و استنباط های عمومی یک جامعه اطلاق می شود. طبعا ریشه یابی مورد به مورد اجزای سازنده یک فرهنگ در این مجال نمی گنجد اما خروجی آن می تواند محل توجه قرار گیرد. به عنوان نمونه این ضرب المثل آشنا را در نظر بگیرید: “دیگی که برای من نمی جوشه می خوام سر س گ توش بجوشه.” وقتی چنین استنباطی در یک جامعه عمومیت پیدا کرده است و به تلقی جمعی بدل می گردد در آن هنگام می توان گفت چنین اجتماعی نگاه جمعی ندارد و منافع فردی برای او بر منافع جمعی ارجح است.

چنین دیدگاهی هرگونه رفتار را بر اساس سود و زیان شخصی می سنجد و نفع جمعی در حاشیه قرار می گیرد. به این ترتیب جای تعجب ندارد که در جوامع توسعه نیافته چون کشور خودمان سبک زندگی، اعم از انتخاب شغل، تفریحات و … کاملا بر مبنای لذایذ و انتفاع فردی بنا شده است. در همین راستا بیش از دو میلیون کارمند داریم اما تعداد کارآفرینان جامعه ما به چند صد نفر هم نمی رسد! در حقیقت جامعه ای 85 میلیونی چندان با خلق ارزش و انتفاع اجتماعی که جوهره کارآفرینی است میانه ای ندارد اما زندگی کارمندی، چه در قالب استخدام دولتی یا بخش خصوصی، یک اولویت غیرقابل بحث است چون حاشیه ای امن ولو اندک برای شخص ایجاد می کند بدون اینکه به تبعات عظیم سیاسی – اقتصادی آن یا بزرگ و فراگیرشدن دولت بیاندیشد.

همین رویه در تفریحات ما قابل مشاهده است. با ماشین در خیابان ها دور زدن و بنزین سوزاندن یک تفریح محسوب می شود! بدون توجه به هزینه تولید بنزین برای کشور و ایجاد ترافیک در سطح شهر، تنها در اندیشه نفع فردی خویش هستیم. در روز طبیعت ده ها هکتار در آتش بی توجهی ما مردم می سوزد. چرا؟ چون عموما با مسئولیت اجتماعی بیگانه ایم و همه چیز را متوجه دستگاه قدرت می دانیم.

 


فرهنگ عملگرایی نداریم

شاید بتوان بخشی از صرف امید و آرزو داشتن را در عدم تلاشگری، فردیت شدیدا منفی و خویشتن خواه جستجو کرد. در حقیقت در پناه ابراز امیدواری می توان از ورودی به وادی پر مخاطره عمل پرهیز کرد. “امیدوارم سال خوبی داشته باشید” طبعا هزینه ای در پی ندارد اما فعلیت بخشیدن به آن هزینه بردار است. به عنوان نمونه شخصی صاحب سرمایه می تواند سرمایه خود را در بانک گذاشته و سود سپرده خود را دریافت نماید یا حتی ارز خرید و فروش کند. هر یک سختی ها و البته فواید خاص خود را دارد.

همچنین می تواند سرمایه خود را در یک فعالیت کارآفرینی نظیر تولید بیوگاز وارد نماید. اما اینکه کدام یک به عنوان پروژه مدنظر صاحب سرمایه انتخاب شود تا حد زیادی به تصمیم او و مشاورانش بازمی گردد. تصمیمی که خود بر ارزش ها، باورها و در یک کلام مسئولیت اجتماعی متکی است. در حقیقت صاحب سرمایه می تواند به منافع فردی خود بیاندیشد و با دردسر به مراتب کمتری، اگر نگوییم مطلقا بی درسر، هر ماه سود سپرده خود را دریافت نماید یا وارد گود کارآفرینی شود و با مخاطرات مختلفی دست و پنجه نرم کند.


گرچه صاحب سرمایه فقط شهروند صاحب اموال منقول و غیرمنقول نیست. شهروندی که بر منصبی تکیه زده است یا دارای مهارتی است، او نیز صاحب سرمایه محسوب می شود. شخص صاحب منصب می تواند از ظرفیت های دستگاه قدرت در جهت تسهیلگری، فرضا قانون زدایی استفاده نماید. در همین راستا شخص صاحب مهارت یا دانش اگر نیروی کار خود را در اختیار فعالیتی با چشم انداز انتفاع اجتماعی قرار ندهد، وجود تسهیلات و سرمایه به تنهایی منتج به تغییرات مدنظر نخواهد شد. به این ترتیب اگر بنا بر نقش آفرینی اجتماعی باشد، می بایست شهروندان در یک نگاه عمومی و صاحبین سرمایه اعم از سرمایه مادی و معنوی در نگاه جزیی تر، با یکدیگر تعاملی سازنده داشته باشند.

اندیشه و مهارت در کنار سرمایه گذاری مناسب و با وجود تسهیل گری صاحب منصبین می تواند به خلق ارزش و تغییر عینی در جامعه منتهی شود. خواه این مهم در قالب یک استارتاپ نظیر اسنپ و فیدیبو باشد خواه در شکل یک کارآفرینی اجتماعی نظیر تاسیس مدرسه و دانشگاه. در حقیقت یکی از بزرگترین تفاوت های جوامع توسعه یافته و در حال توسعه، در مسئولیت اجتماعی و عملگرایی تبلور می یابد. در هر صورت مادامی که به نقش آفرینی و تاثیرگذاری خود بر زندگی جمعی اشراف نداشته باشیم و از آن مهلک تر، بی توجه و منفعل عمل کنیم چیزی جز آرزو و امید باقی نمی ماند. گزاف نیست بگوییم در جامعه ایران بجای شهروندان نقش آفرین، جمعی از امیدوارن در آن زیست می کنند.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.