دغدغه ایران

کارگردانی، فیلمنامه‌نویسی، عکاسی، تهیه‌کنندگی، همچنین شاعری و نقاشی از عباس کیارستمی هنرمندی به تمام معنا ساخته بود. در طول سال های زندگی حرفه ای به دفعات جوایز مختلف سینمایی را از آن خود کرده بود. در چنین شرایطی عجیب به نظر نمی رسید که نام وی در رسانه ها به کرات شنیده شود اما این بار تصویرگر مرگ و زندگی نه در نقش کارگردان که در نقش بازیگر ظاهر شد. خبر کوتاه بود. عباس کیارستمی درگذشت. وقتی پای قصور پزشکی به میان آمد. داغ بسیاری تازه شد. سکوت سنگین فقدان کیارستمی شکسته شده بود. انگشت اتهام به سوی پزشک معالجش نشانه رفت. فضای مجازی مملو از ذکر برخوردهای ناصواب در بیمارستان و از سوی کادر پزشکی شد. ذهن زخم خورده جامعه به دنبال چرایی امر بود. در این بین شاید اظهار نظر چندی پیش وزیر ارشاد بیشتر به چشم می آمد: "خود آقای دکتر هاشمی گفتند اگر من نمی رفتم آن شب، کار ایشان تمام بود"
علی جنتی: وزیر بهداشت گفت اگر به داد عباس کیارستمی نمی رسیدیم کارش تمام بود www.plus.ir

خون بخون شستن محالست و محال

در مورد پرونده پزشکی عباس کیارستمی و حواشی پیرامون آن

در چند وقت اخیر بحث قصور پزشکی به اشکال مختلف محل بحث بوده است. داستان کشیدن بخیه ها که بسیار ضد و نقیض می نمود تا نمونه بسیار پر حاشیه درگذشت زنده یاد عباس کیارستمی. این بار مسئله خیلی بغرنج تر می نمود. بویژه از آن جهت که این بار بیمار گمنام نبود. جامعه که مقاومت پزشکان در برابر در حاشیه و حتی تغییر نام این مجموعه را از یاد نبرده بود، سکانس های این طنز را با خشونت مرور می کردند.

حقیقت تلخ، شیرینی طنز را از میان برده بود.  در این بین موضع گیری های دوستان و اطرافیان شادروان کیارستمی بر فشارها افزود. مهرجویی پزشک معالج را احمق و قاتل خواند. یکی از پزشکان بیمارستان جم نیز ضمن بدست گرفتن دست نوشته ای از خجالت مهرجویی درآمد. داریوش مهرجویی نیز در مقام پاسخ نوشت:

آقای دکتر، سعى نکنید بی‌لیاقتی، بی‌کفایتى و بی‌مسئولیتی خود و برخی همکارانتان را زیر نقاب الفاظی نظیر صنعتی سنتی که فقط خودتان معنای آن را می‌دانید و احتمالا سخت گرفتارش هستید پنهان نمایید. حیف از روپوش سفید پاکى که بر تن شماست. بهتر بود به‌جای این دلقک‌بازی‌ها خود شما به عنوان یک پزشک هرچه زود‌تر آشکار می‌کردید که چه کسی و چه کسانی باعث مرگ دلخراش کیارستمی عزیز ما شدند. انگار باید براى شما باز هم تاکید کنم که خطاب من به کل جامعه پزشکى نبوده و نیست، فقط خطاب به پزشکانى است که در طول درمان کیارستمى سهل‌انگارى کردند و تمام شواهد و مدارک آن نزد خانواده کیارستمى موجود است. بد نیست فیلم آسمان محبوب من را ببیند که چگونه از یک پزشک متعهد و با وجدان که جان خود را فداى بیمارانش مى‌کند، تقدیر کرده‌ام.

در زمان حیات کیارستمی این میزان بحث نشده بود که در زمان فوت او. شاید کیارستمی با مرگ خود نیز فراز و فرودهای زندگی در ایران را بیشتر به ما نشان داد. فرصتی برای دیدن بهتر انسان ایرانی. برخی اظهار نظرهای غیرکارشناسی و تعمیم های ناصواب به کلیت جامعه پزشکی از یک سو و تکبر و تفرعن بعضی از پزشکان، کار را به جدالی تمام عیار کشاند.

طبعا از جامعه هنری انتظار برخوردی محترمانه تر و بر اساس موازین حقوقی می رفت و جامعه پزشکی که خود طلایه دار نقد خویشتن باشد. در این بین ذهن هر بیننده ای با سیل سوالات مواجه خواهد شد. چرا دو قشر تحصیلکرده و فرهنگی کشور با چنین ادبیاتی با یکدیگر صحبت می کنند؟ چرا ارتکاب جرم، بر فرض محرز شدن آن، به کلیت یک جامعه تعمیم داده می شود؟

در بین فعالین فرهنگی و رسانه ای چرا بعضی در مورد یک مقوله تخصصی حکم صادر کرده اند؟ با کمی تامل باید پرسید حساسیت به مرگ یک هنرمند موج سواری است یا دفاع از انسانیت؟ اگر دفاع از انسانیت محل بحث است چرا در مورد دیگر شهروندان این حساسیت وجود ندارد؟ چرا وزارت بهداشت تیم ویژه ای برای دیگر شهروندان تشکیل نمی دهد؟ آیا شهروندان درجه بندی شده اند؟

از طرفی تشکیل تیم ویژه به معنای پذیرش در نقص و کمبودهای اساسی یک سازمان، آن هم به حساسیت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، محسوب نمی گردد؟ اساسا باید پرسید مشکلات نظام بهداشت و درمان کشور فردی است یا سازمانی؟ ریشه تفرعن و غریبه انگاری اذهان عمومی در چیست؟ چرا برخی از اعضای جامعه پزشکی خود را در همه موارد محق و مبرا از خطا می داند؟ باید از خود بپرسیم عبور از شرایط موجود با بدگویی و خودحق انگاری محقق خواهد شد؟

چرا مای ایرانی که در طول سال کباده علم و ادب می کشیم در هنگام بروز بحران لجام گسیخته عمل می کنیم؟ به چه دلیل اصلاحات را در دیگران می جوییم اما خود را بی نقص می پنداریم؟ چرا همه مردم جامعه باید مسئول باشند اما خود را به حد کافی پاسخگو می پنداریم؟ چرا از همه کس و همه چیز طلب کاریم اما خود را مسئول نمی دانیم؟ چرا برغم تعارفات و ظاهرسازی ها برای یکدیگر خط و نشان می کشیم؟ چرا صحبت از انتقام به میان می آید؟ آن هم در مورد هنرمندی چون کیارستمی که تصویرگر زندگی بود. مگر باور نداریم:

 

آفت ادراک آن قالست و حال   خون بخون شستن محالست و محال

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.