دغدغه ایران

بستنی خوردن یک مرد
چرا بستنی خوردن یک مرد سالخورده محل نقد نیست اما همان عمل از سوی یک زن محل سوال است؟ چرا بستنی خوردن یک مرد سیاستمدار به اندازه بستنی خوردن یک زن بازیگر، عموم مردم را تحت تاثر قرار نمی دهد؟

تفسیر یک تبلیغ

درباره نگاه جنسیت زده در ایران و جهان با نگاهی به تبلیغ بستنی دومینو

برای ما عادی نیست! چه لیسیدن بستنی باشد چه دوچرخه سواری، چه حضور در ورزشگاه باشد چه موتورسواری! کشیدن سیگار یا چشمک زدن هم محل بحث است. در مورد رقصیدن یا حتی خندیدن، از اساس نیازی به توضیح اضافی نیست! این طرز نگرش به زنان را جامعه ای دارد که در حدود حرف معتقد است: دختر و پسر فرقی ندارد، مهم سالم بودنشان است! گرچه در جامعه رو به گذار ما سنت دست بالا را دارد، اما هر از چند گاهی اتفاقی خواب آرام سنت را آشفته می کند. یک روز دست به دست شدن کلیپ دوچرخه سواری دختران، موجب اعتراض می شود و یک روز بستنی خوردن ایشان محل نقد و توبیخ! در این شرایط شاید مهم ترین پرسش این باشد: چرا جامعه، دست کم بخش سنتی آن، به زنان حساس است؟ با علم به این موضوع در نوشتار حاضر تلاش می کنم از زاویه جامعه شناختی به بررسی این دست حساسیت ها بپردازم.

 

اجتماعی شدن جنسیتی؛ زنان جنس دوم اند؟

بازی با عروسک، نسبت دادن واژه هایی چون زیبا، پرداختن به مسائل ظاهری ایشان چون رنگ لاک یا مدل مو، تبلیغ کفش پاشنه بلند و مانند این، تعیین زمان رفت و آمد به منزل، تسلط یا ارجحیت برادر (یا برادران)، کیفیت و سطح روابط با حلقه دوستان و بسیاری موارد دیگر، فقط بخشی از شرایطی است که عملا زنان را به شکل متفاوتی وارد صحنه زندگی اجتماعی می کند. این تفاوت در اجتماعی شدن[1] با تفکیک مدارس، نوع پوشش، غیرعادی دانستن برخی فعالیت ها چون دوچرخه سواری، موتورسواری و حتی فوتبال یا وزنه برداری[2] ادامه می یابد که منجر شده بدنه جامعه، چه زن و چه مرد، حامل نگاه جنسیت زده باشند بی آنکه خود نسبت به آن آگاهی داشته باشند. اساسا نگاه جنسیت زده نه فقط رفتار و گفتار زنان را متفاوت از مردان تفسیر می کند که اندیشه و تلقی مردان را معیار درست و غلط می داند. بر اساس این نوع نگرش مردان می بایست نان آور باشند و زنان خانه دار! حتی اگر زنی هم قصد فعالیت تجاری، تحصیل یا حتی خروج از منزل را هم داشت، می بایست اجازه همسر یا پدر را داشته باشد.[3]

به این ترتیب نبض اقتصادی و اجتماعی در اختیار مردان و قرائت خاص ایشان قرار می گیرد. حال این فرصت وجود دارد با کمک رسانه، مدارس، دانشگاه ها و … باور خود را تئوریزه کنند. به این ترتیب صدای مسلط تاریخ، اجازه دیدن دیگر تعابیر و تفاسیر را نمی دهد. از طرفی باید در نظر داشت فقط زمانی رفتار یا گفتاری را “جنسی” یا مانند این تعبیر می کنیم که نمونه آن پیش از این برایمان “جنسی” تعبیر و تفسیر شده باشد. به عنوان نمونه ما آن میزان که شاهد دعوای پدر و مادران خود بوده ایم شاهد به آغوش کشیدن و بوسیدنشان نبوده ایم. اولی ایراد چندانی نداشت اما دومی عامل بی حیایی تعبیر می شد ( و هنوز هم می شود!) پیامد چنین تجربه زیستی دست کم شوکه شدن و دست بالا انزجار از در آغوش کشیدن و بوسیدن زن و مرد است. در این حال باید پرسید مردم دانمارک هم از دیدن چنین صحنه ای متغیر می شوند؟

در نمونه ای دیگر، دوچرخه سواری یا موتورسواری زنان ممنوع است! بدیهی است وقتی در طول زمان چنین چیزی ندیده باشیم و به یک باره در سی سالگی زنی دوچرخه سوار ببینیم، تعجب خواهیم کرد اما آیا مردم سوئد هم از دیدن زن دوچرخه سوار تعجب می کنند؟ این مهم در مورد تبلیغ دومینو هم صدق می کند. لیسیدن بستنی فی نفسه اقدامه عجیبی نیست ما مردان هم به ترتیب متفاوتی بستنی نمی خوریم! اما چون از کودکی همه ما یاد گرفته ایم که دخترها بلند نمی خندند، در کوچه بازی نمی کنند و حتی هویج و خیار خوردن ایشان در تلویزیون نباید نشان داده شود،[4]در نهایت در بزرگسالی هم این انباشت فکری موجب می شود بستنی خوردن زنان این میزان حساسیت برانگیز شود. با این حال باید در نظر داشت نگاه جنسیت زده از منظر تاریخی یک تجربه جهانی است[5] شاهد مثال آنکه حتی شرکت معتبری چون باربی هم تعریف به شدت سکسیستی از زنان داشت که البته اخیرا مورد بازنگری قرار داده است. با این حال از منظر اجتماعی و حقوقی مکانیسم های موجود در جوامع توسعه یافته به گونه ای است که هم صدای مخالف شنیده می شود هم امکان نقد و گفتگو پیرامون آن فراهم است. به این ترتیب از دل تضارب آرا فرصت اصلاحات پدید می آید. شاهد مثال آنکه در سال های گذشته ورزش زنان چندان مخاطب نداشته است از این رو پوشش ورزشکاران زن عموما به ترتیبی بود که ظاهر ایشان در قاب تلویزیون بیننده را مجذوب کند.

این یک تاکتیک برای جذب مخاطب و طبعا گردش مالی بیشتر بود. اما در حال حاضر توسعه ورزش زنان و برخورداری ایشان از مخاطب خاص خود و صد البته استقلال فکری و مالی بیشتر ورزشکاران زن، این امکان را برای ایشان فراهم کرد که در برابر ساختار موجود قد علم کنند و آن را به چالش بکشند. تردیدی نیست که آن چه از ایستادگی تیم ملی هندبال ساحلی زنان نروژ یا تیم ملی ژیمناستیک آلمان در المپیک شاهد بودیم نهایتا به ثمر خواهد رسید و قوانین موجود تغییر خواهند کرد.[6] این روند، یعنی احترام به علایق و سلایق افراد، نهایتا در دیگر جوامع بشری پذیرفته خواهد شد. راه حل مواجه با این حقیقت اتخاذ سیاستی است که از یک سو زنان را هرچه بیشتر به صحنه روابط اجتماعی بکشاند و از سمت دیگر نگاه سنت به ایشان را تعدیل کند. در غیر این صورت همان طور که آمارهای موجود نشان می دهند نارضایتی زنان منجر به انواع آسیب های اجتماعی و متضرر شدن کلیت جامعه ایران خواهد شد. دکتر ناهید کشاورز در این رابطه معتقد است: “لازم است مشارکت زنان را در اجتماع ترویج کنیم. در غیر این‌صورت زمینه افسردگی زنان افزایش می‌یابد و ما در حال حاضر شاهد چنین وضعیتی هستیم، چراکه طبق آخرین آمار تنها 14 درصد از زنان شاغل هستند و با گفتن جمله افسرده نباشید، افسردگی زنان درمان نمی‌شود.”[7]

زنان ایران در اوایل انقلاب اسلامی
زنان ایران در اوایل انقلاب اسلامی

 

چاره چیست؟

بدون حضور زنان در صحنه اجتماعی و تلاش ایشان برای تغییر، هرگز شرایط بهبود پیدا نخواهد کرد حتی اگر به موجب قانون پشتوانه حقوقی لازم جهت صیانت از حقوق زنان ایجاد شود، باز هم بواسطه فقدان پایگاه اجتماعی لازم، ره به جایی نخواهد برد.[8] به عنوان نمونه شاید بتوانیم قانونا حق طلاق را برای زنان تسهیل و حتی برابر با مردان کنیم. با این حال در یک جامعه جنسیت زده، رفتار با زن مطلقه چگونه است؟ با خود رو راست باشیم. ما زنی که از همسرش جدا شده است با صفت “مطلقه” مخاطب قرار می دهیم. تکمیل مابقی این بوم کار سختی نیست. چنین زنی برای اجاره منزل، خرید روزانه، حضور در محل کار، ارتباط با دوستان و آشنایان و اساسا یک زندگی عادی، دچار چالش های بسیار است. از این رو چنین زنی مجبور است برای کاهش فشار اطرافیان، به دروغ از حلقه استفاده کند! به این‌ ترتیب آشکار است صرف تصویب قوانین مدرن در نبود پشتوانه اجتماعی و اصلاحات فرهنگی، خطی بر کاغذ خواهند ماند. از این رو تنها راه تغییر پایدار، حضور زنان در جامعه و به موازات آن تلاش برای تغییر باورهای سنتی است. به بیانی دیگر دستیابی به حقوق برابر، بدون دستیابی به حدی از استقلال اقتصادی و تغییرات فرهنگی، عملا ناپایدار خواهد بود. شاهد مثال آنکه پس از انقلاب، حقوق اعطایی به زنان در دوران پهلوی، بواسطه فقدان پایگاه اجتماعی-فرهنگی از یک سو و وابستگی اقتصادی زنان به مردان از سوی دیگر، به سرعت و سادگی دگرگون شد.

 

پانویس

[1]– به این مهم در جامعه شناسی اجتماعی شدن جنسی اطلاق می شود. جهت کسب اطلاعات بیشتر بنگرید به:

What is gender socialization and why does it matter?   www.blogs.unicef.org

[2]– اظهارات جنجالی و عجیب داریوش ارجمند در خصوص زنان  www.khabaronline.ir

[3]– توضیح وزارت بهداشت درباره شرط رضایت همسر برای زنان داوطلب دوره دستیاری دندانپزشکی www.isna.ir

[4]– ممنوعیت خوردن خیار و هویچ برای زنان در تلویزیون / پیمان قاسم خانی فاش کرد

www.rokna.net

[5]– برای کسب اطلاعات بیشتر بنگرید به: مادرسالاری اثر ایولین رید، ترجمه افشنگ مقصودی، انتشار گل آذین

[6]– استاندارد دوگانه در مواجهه با زنان ورزشکار؛ جنسیت زدگی یا برابری جنسیتی؟  www.tarafdari.com

[7]– زنان ایرانی پرچمدار رتبه اول افسردگی در جهان www.hidoctor.ir

[8]– توضیح وزارت بهداشت درباره شرط رضایت همسر برای زنان داوطلب دوره دستیاری دندانپزشکی

www.isna.ir

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.