دغدغه ایران

میتینگ کوروش

در مورد تجمع نوجوانان در مجتمع تجاری کوروش

کم سن و پرشور. چهره هایی شاداب در میدانی غم زده. فرزندان دنیای آی تی.  شاید خودشان هم تصور نمی کردند یک دورهمی ساده پس از فصل امتحانات به محل بحث ها و تفسیرهای پیچیده بدل گردد. همین حادثه کافی بود تا مجددا بحث دهه ها باز شود. کسی از صدای پای دهه هشتادی ها می گوید. دیگری وضعیت دهه هشتادی ها را از دهه هفتادی ها بدتر می داند.

پیر و جوان، زن و مرد، کاسب و کارمند دست به تفسیر می برند و کسی هم در این میان نیست پیش از هر چیز از خود بپرسد آیا جامعه شناس است؟ یا تخصص یا آشنایی با علوم تربیتی و رفتاری دارد یا خیر؟ در این میدان تاخت و تاز، نوجوانان حداکثر 15 ساله! سیبل می شوند! گویی همه مشکلات کشور از ریز و درشت به گردن دهه هشتادی ها است. در برابر این همه تفاسیر سختگیرانه که از نوجوانان مطالبه بزرگسالی داریم باید در نقش خود نظر کنیم. مایی که دست کم بیش از 2 دهه از عمرمان می گذرد. مای تحصیلکرده، مای استاد دانشگاه، مای بازرگان، مای کارمند و …

پیش از هر چیز باید پرسید فرزندان دهه 80 ما در چه شرایطی به دنیا آمدند؟ در چه محیطی پرورش یافتند؟ از اینترنت دنیای خارج را می بینند و در داخل حتی تجمع چندصد نفری ایشان نه فقط با برخورد پلیس که زخم زبان بزرگ ترها روبرو می شود! تمام این لعن و نفرین کردن ها در شرایطی است که عقبه جامعه ایران و نسل های پیشین جای نقد بسیار دارد:

نوجوانی دهه هشتادی با خانمی آشنا می شود. برای نشان دادن بلوغ جنسی خود دست به دوربین می برد. فیلم در کوتاه زمانی بوسیله بخش قابل توجهی از همین واعظان غیر متعظ دست به دست می چرخد! در این بین کسی هم از خود نمی پرسد که این کودک دچار لغزش شده است ما که عموما فرزندان دهه 50 یا 60 (و یا حتی پیش از آن) هستیم چه طور؟

لحظه ای هم با خود نیاندیشیدیم که فردا و فرداها با این نوجوان چگونه رفتار خواهد شد! اساسا چنین رفتاری از سوی بزرگترها، که نه کمکی به اصل ماجرا که دامن زدن به آن است، چه تصویری به کودکان ما از این جامعه و بزرگتر به عنوان تکیه گاه، خواهد داد؟

 باید پرسید همه این روابط اجتماعی پر نقص و ایراد را می توان به گردن فرزندان دهه هشتاد انداخت؟ آیا کاهش سن تن فروشی به 9 سال یا امکان ازدواج با فرزندخوانده هم به گرده دهه هشتادی ها است؟ جامعه ایران در ساده ترین مسایل زندگی اجتماعی خود مبتلا به آفات گسترده است. ما حتی نوبت یکدیگر را در صف نان یا مترو هم رعایت نمی کنیم. اختلاس های چند میلیاردی، بیکاری، مشکلات متعدد زیست محیطی یا گم شدن دکل نفتی یا فیش های حقوقی چند ده میلیونی هم به نوجوانان دهه هشتاد ما مرتبط است؟

خرده به نوجوانانی که در بهترین حالت 15 یا 16 سال سن دارند وارد است یا به آن پزشک که بیمار را دور می زند اما برای چیپس و ماست و مست کردن وقت دارد؟ خرده به یک نوجوان دهه 80 وارد است یا به آن مدیر دولتی که برج سازی می کند؟ امروز تصمیم گیران و تصمیم سازان کشور عموما فرزندان دهه 40 و 50 و ماقبل آن هستند. باید با شجاعت از خود بپرسیم فرار مالیاتی قریب به 70 درصدی، کار نوجوانان دهه هشتاد است؟

عدم صرف حتی یک درصد هزینه جهت بررسی عوارض زیست محیطی پروژه های نفت و گاز کشور به گردن دهه هشتادی ها است؟ ما چه کردیم و چه کاشتیم؟ باید از خود بپرسیم این نوجوانان دهه 80 بودند که دست فرزندانشان را گرفته و به مراسم اعدام بردند؟ چه کسی یا کسانی و با چه محدوده سنی گربه و موش عبید زاکانی را با بدار کشیدن گربه بوسیله موش ها تصویرگری کردند؟ باید با شهامت از خود بپرسیم 4 میلیون کودک محروم از تحصیل نتیجه نقش آفرینی فرزندان دهه هشتاد است؟ مسئولانه از خود بپرسیم دست به دست کردن تصویر جنازه حبیب محبیان فقط بوسیله دهه هشتادی ها رخ داد؟ چه کسانی فیلم آمیزش یک بازیگر سینما را با ولع به نظاره نشستند؟ در نقطه مقابل چه کسانی شهرزاد را دانلود! می کردند؟

در کجای دنیا نوجوان حداکثر 15 ساله در تصمیم گیری های کلان جامعه دخل و تصرف دارد؟ از یک نوجوان نقش آفرینی بزرگسالان را طلب نکنیم. از طرفی نمی توان و نباید پشت این فرافکنی ها سنگر گرفت. باید مسئولیت و نقش خود را ارزیابی کنیم. در حالی به نقد نوجوانان و برگزاری میتینگ کوروش می پردازیم که نسل های گذشته ی ما، که اتفاقا کمتر هم کودکی کرده اند و جوانی اشان به انقلاب، جنگ، تعطیلی دانشگاه و مانند این گذشته است، عملا به غیر از فعالیت روزمره خود کمتر در صحنه اجتماعی نقش آفرینی می کنند.

این نقش آفرینی در حوزه اجتماعی هم عموما از جنس خدماتی است تا تولیدی. بیشتر وجهی به حساب موسسات خیریه پرداخت می شود یا کالایی توزیع می گردد تا فرضا یک کارگاه قالی بافی راه اندازی شود. نقد اصلی به کسانی وارد است که بالغ اند، اما بزرگی نمی کنند.

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.