دغدغه ایران

خداداد عزیزی

شاه حسینی: آقای عزیزی سه تا نویسده ایرانی؟!

خداداد عزیزی: سه تا نویسنده ایرانی؟ نویسنده ایرانی از کجا پیدا کنم؟

فیروز کریمی: نویسنده های ایرانی بیکارند، ما به اونا زیاد نمی پردازیم، بیکارند می شینن می نویسند!

خداداد عزیزی: خودت می تونی سه تا نویسنده ایران بگی الان؟

فیروز کریمی: سه تا گفتم الان، اونا بیکارن می شینن می نویسند ما با اونا خیلی کار نداریم.

کنایه تند به حرف‌های جنجالی فیروز کریمی و خداداد عزیزی در حضور رامبد جوان

www.khabaronline.ir

من خداداد عزیزی هستم

نگاهی به نقدهای وارده به اظهارات خداداد عزیزی و فیروز کریمی درباره نویسندگان ایرانی

وقتی مجری برنامه نام سه نویسنده را از ایشان پرسید با واکنشی درخور تامل روبرو شد. خداداد متحیر و مبهوت بود که اساسا خود مجری نام سه نویسنده ایرانی را می داند! در بین لم دادن و قهقه رامبد جوان، فیروز کریمی تیر خلاص را شلیک کرد. او باور داشت که نویسندگان بیکارند و به آن ها کاری ندارند! این جملات کفایت می کرد تا بار دیگر برخی از کاخ شیشه ای روشنفکری خود بیرون بیایند. البته ماه ها پیش بیژن عبدالکریمی استاد دانشگاه از احساس طفیل بودن در جامعه ایران سخن گفته بود.

عبدالکریمی معتقد بود این کشور بدون فوتبال کشور نخواهد بود اما بدون اهل فلسفه اش چرا. عبدالکریمی گله کرده بود که چگونه یک فوتبالیست پنت هاوس دارد اما امثال او حتی دو متر در این کشور جا ندارند! نویسنده به اهمیت حجم بازار در پدیدآمدن گردش مالی اذعان دارد با این حال روی دیگر ماجرا اصل صحبت های مطرح شده بوسیله فیروز کریمی و خداداد عزیزی است. به عبارتی دیگر آیا حقیقتا نویسنده ایرانی بیکار نیست؟ آیا نویسندگان ایرانی گمنام نیستند؟ چه تعداد از شهروندان ایرانی جدا از نام بردن، کتابی از نویسندگان ایرانی خوانده اند؟ اساسا محصولات فرهنگی چون کتاب چه جایگاهی در سبد خرید شهروندان ایرانی دارد؟

 

اندیشه در ایران

جامعه ایران چه نسبتی با اندیشیدن دارد؟ نام بردن یا درج مطالبی از متفکرین و بزرگان علم و ادب در شبکه های اجتماعی را می توان نشانه یا معیار مناسبی برای اهل تفکر بودن عامه مردم دانست؟ به عنوان نمونه متفکرین حافط را شخصیتی زیرک می پندارند که پشت انواع آرایه های ادبی، مقصود و منظور خود را می رساند و اساسا بر همین اساس رند شیراز می خوانندش اما آیا بدنه جامعه نیز حافظ را آنگونه که خلیل خطیب رهبر یا دیگر حافظ شناسان می شناسد، باور دارند؟ به بیانی دیگر حافظ در نزد عامه با فالش شناخته می شود یا اندیشه اش؟ اگر اندیشه حافظ شناخته شده است و اگر صدای استادانی چون شجریان جان کلام او را به گوش اکثریت ایرانیان رسانده است، چرا ثمره این اهل اندیشه بودن تجمع در برابر بیمارستان و شعرخوانی می شود؟ چرا باید با بلندگو! با مردم اهل فضل و ادب که عموما با تتلو و ساسی مانکن هم زاویه دارند، صحبت کرد؟ از کجای این قاب پر ابهام و تناقض، اهل اندیشه بودن قابل استنباط است؟

از طرفی آیا صرف دعوت به کتابخوانی یا حتی خرید کتاب می تواند متر و معیار مناسبی برای رشد فکری جامعه ایران دانست؟ چه تعداد از این کتاب های خریداری شده ویترین کتابخانه ها می شوند؟ چه تعداد غذای روح ما ایرانیان شده اند؟ به گفته وزیر ارشاد ۵۹ درصد از ایرانیان کتاب غیردرسی نمی‌خوانند. با این حساب یعنی چیزی در حدود ۵۰ میلیون نفر از جمعیت ۸۰ میلیونی ایران با مطالعه کتاب‌های غیردرسی بیگانه هستند. او همچنین گفته سرانه مطالعه در ایران ۵/ ۱۲ دقیقه در شبانه‌روز است.[1] جدا از این دست آمارها موضوعات مورد علاقه ما ایرانیان چیست؟ کتاب های شعر و داستان عاشقانه چه جایگاهی در میان ما ایرانیان دارد؟ کتاب های حوزه توسعه چطور؟ چرا در کشوری 85 میلیونی، کتاب هایی چون “عقلانیت و توسعه یافتگی در ایران”[2] باید در 2000 نسخه چاپ شوند؟

کجای این جامعه با میلیون ها تحصیلکرده دانشگاهی یا نیروی فنی متخصص اهمیت علوم انسانی را در عمل و نه در کلام درک کرده است؟ چگونه جامعه ای اهل اندیشه است اما برای عرق و شراب و سیگار ده ها هزارتومان در ماه خرج می کند اما همان طبقه دارنده، گرانی کتاب، سانسور و مانند این را بهانه می کند؟ چرا توضیح نمی دهیم از فیلترشکن برای دانلود فیلم پورن استفاده می کنیم اما از همان فیلترشکن برای دانلود کتبی که نه فقط سانسور نشده اند که حتی رایگان هم در دسترس اند، استفاده نمی کنیم؟ چرا عموم جامعه اهل اندیشه ما حتی معنای نام کشور خود را هم نمی داند؟ در شبکه های اجتماعی عموم جامعه دانشگاهی ما چه میزان از شعار و جملات عاشقانه پست می گذارند؟ چه میزان از مسائل جدی و عینی تر زندگی اجتماعی چون سیاست، جامعه سناسی و اقتصاد سخن می گویند؟ چه میزان کارآفرینی، اقتصاد بازار محور، توزیع عادلانه ثروت، تشکل و تحزب، وجود رسانه های آزاد و مانند این دغدغه عینی ما ایرانیان است؟ چه میزان در حدود حرف زدن به آن ها اکتفا کرده ایم؟

 

میلیون ها دانشجو؛ فرصتی برای تغییر یا بهانه ای برای فیگور روشنفکری؟

وقتی پای اعداد و ارقام به میان می آید، وجود حدود 4 میلیون دانشجو و میلیون ها تحصیلکرده دانشگاهی، محل کباده علم و ادب کشیدن می شود. اما وقتی از خروجی این آمار و ارقام می پرسیم خواهیم دید که چندان نمی توانیم روی آن ها مانور بدهیم. جامعه دانشگاهی ایران که به جرات می توانیم ایشان را نماد خواندن و نوشتن بدانیم، چه میزان با مطالعه به معنی حقیقی کلمه یعنی “روشن یا آگاه شدن”، نزدیکی دارد؟ دغدغه جامعه دانشگاهی ما چیست؟ اساسا به چه دلیل وارد دانشگاه می شویم؟ موقعیت اجتماعی بهتر، درآمد بیشتر، فرصت ازدواج یا معاشقه بهتر و بیشتر یا ارزش آفرینی برای جامعه؟ چه تعداد استاد یا دانشجو را سراغ داریم که به جز مقاله ISI، ارتقای مقام استادیاری یا دانشیاری، اخذ پذیرش از دانشگاه های معتبر، در اندیشه تغییر شرایط اجتماعی باشند؟

چه میزان از این جامعه میلیونی دانشگاهی با مفاهیمی چون کارآفرینی و خلق ارزش آشنایی دارد؟ اساسا چه تعداد تفاوت کارآفرینی و اشتغالزایی را می دانند؟ کدام یک دغدغه جامعه دانشگاهی است؟ جامعه دانشگاهی ما پای صحبت کدام نویسنده نشسته است؟ فیروز کریمی نویسندگان را بیکار دانست و به او تاختند! می پرسم نحوه چاپ کتاب در کشور ما چگونه است؟ بسیاری از ناشرین ضمن دریافت وجه از نویسندگان، کتاب ایشان را چاپ می کنند! این بدان معناست که شما می توانید با صرف پرداخت هزینه های چاپ و به نوعی خرید مجوزهای لازم، کتاب چاپ کنید! در نقطه مقابل استانداردهای حوزه نشر به گونه ای است که ناشر در مقام سرمایه گذار ضمن اطلاع از بازار اندیشه، با مطالعه کتاب تصمیم می گیرد که آیا چنین اثری می تواند در جامعه خریدار داشته باشد یا خیر. در حقیقت ناشر ریسک پذیرش یا عدم پذیرش اثر از سوی مخاطبین را به جان می خرد. حال با توجه به آنچه گفته شد می توان جامعه ایران را غرق در اندیشیدن و تفکر دانست؟

از اهل کتاب و تفکر در ایران می پرسم شما چه تعداد ناشر می شناسید که روی کتاب سرمایه گذاری کند؟ حال می پرسم چه تعداد ناشر می شناسید که در برابر دریافت وجه از صاحب اثر، لوگوی خود را می فروشد؟[3] می پذیرم که بازار نشر مشکلات بسیار دارد. از هزینه چاپ تا میزان رغبت خود مردم به عنوان مشتری. با این حال باید پرسید کجای اظهار نظر خداداد عزیزی یا فیروز کریمی اشتباه بوده است؟ در شرایطی که محصولات فرهنگی و بویژه کتاب جایگاه چندانی در سبد خرید شهروندان ایران زمین ندارد و در کنار آن بی مسئولیتی بسیاری از ناشرین که عنوان ارزشمند ناشر را با رویکردی کاسب کارانه استحاله کرده اند، کدام عقل سلیم بجای پذیرش شرایط بد حاکم بر بازار اندیشه ایران، به افشاگر صادق آن می تازد؟ خداداد دقیقا همان کار ساسی مانکن را به نوعی دیگر تکرار کرد! بیان صریح و بی پرده حقیقت! او هم درست می گفت که اول اینستا بعد کتاب! اما ما شیرینی دروغ را به تلخی حقیقت ترجیح می دهیم.

 

پانوشت

[1]– آمار تکان‌دهنده مطالعه در ایران www.donya-e-eqtesad.com

[2]– یکی از برجسته ترین آیار حوزه توسعه در ایران اثر دکتر محمود سریع القلم. برای کسب اطلاعات بیشتر بنگرید به:

معرفی کتاب عقلانیت و توسعه یافتگی ایران  www.sariolghalam.com

[3]– به جهت قوانین موجود افراد مستقلا امکان نشر کتاب را ندارند و باید تحت نظارت ناشری اقدام به اخذ مجوزهای لازم نمایند. با این حال اکثریت ناشرین در کشورمان به جای سرمایه گذاری روی اثر، ضمن دریافت وجه اصطلاحا لوگوی خود را جهت تسهیل اخذ مجوز می فروشند!

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.