دغدغه ایران

به گفته وزیر مسکن، راه و شهرسازی: از 56 میلیون نفر ساکن شهرها بیش از یک سوم معادل 19میلیون نفر در وضعیت بدمسکنی مطلق در حاشیه‌ها یا بافت‌های میانی زندگی می‌کنند.
19 میلیون نفر در وضعیت بدمسکنی مطلق/ خانه‌های خالی کشور 100 میلیارد دلاری شد www. yjc.ir

وقتی همه خوابیم

درباره مفهوم مسئولیت پذیری اجتماعی با نگاهی به زلزله کرمانشاه

شب به نیمه نزدیک می شد. فقط چند ثانیه زمین بخود لرزید اما همین کافی بود تا نتیجه سال ها تلاش چند هزار خانوار ایرانی را نابود کند. مای ایرانی که به مصیبت عادت داریم این بار حجله نشین غرب کشور شدیم. وقتی خانه ها آوار شد عده کثیری از هموطنان به یاری زاگرس نشینان شتافتند. بازار نمایش داغ شد. گرچه نه آنقدر از سلفی های حیرت انگیز نظیر آنچه در پلاسکو شاهدش بودیم، خبری بود و نه از عیادت های نخ نما مانند آنچه از عباس جدیدی بر بالین شادروان منصور پورحیدی منتشر شد.

این بار شکل پیچیده تری از تظاهر به نمایش گذاشته شده بود. فراخوان های جمع آوری کمک، آن هم به صورت مجزا و عموما فردی و بوسیله افراد غیرمتخصص چون ورزشکاران، هنرمندان… گرچه قصد ندارم همه فعالین را به یک چوب برانم و هر آن چه صورت پذیرفت را با عینک بدبینی به نقد کشم اما بنا دارم مهم ترین پرسش ممکن را پیش روی انسان ایرانی قرار دهم؛ آیا مای ایرانی نوع دوستیم؟

آن چه در مواقع بروز بحران، خاصه زلزله، رخ می دهد بیانگر مسئولیت اجتماعی است یا ابراز هیجانی کاذب و جهت خودنمایی؟ اگر مفاهیمی چون مسئولیت اجتماعی در بدنه جامعه ایران رشد و نمو داشته است، آیا در طول سال شاهد این مسئولیت پذیری هستیم؟ به بیانی دیگر روابط یومیه مای ایرانی بر محور همیاری و تعاون قابل تعریف است یا مناسبات مالی و ریالی؟ آیا می توان همه آن چه در طول زمان شاهد هستیم نادیده بگیریم و به صرف کمک رسانی به زلزله زدگان نتیجه بگیریم که چقدر خوبیم ما؟!

 

 انسجام اجتماعی یا خودنمایی اجتماعی؟

آن چه عموما در شرایط بحران مانند جنگ، سیل، زلزله و … سبب یک واکنش یا خیزش جمعی می شود به وفاق، همبستگی یا انسجام اجتماعی تعبیر می کنیم. اما این تعریف یا برداشت ما می تواند همه آن چه به عنوان انسجام اجتماعی تعریف می گردد را شامل شود؟ حال شاید بتوانیم صریح تر به نقد خویشتن بپردازیم. آیا من ایرانی در طول سال به توافق جمعی، هنجارهای مشترک اعم از ارزش ها، قانون و هویت ایرانی تعهد یا تعلق دارم؟ چه تعداد از شهروندان ایرانی به فعالیت داوطلبانه و در حقیقت انتفاع اجتماعی باور دارند؟

در باب نوع دوستی و مهربان بودن انسان ایرانی بسیار گفته و شنیده شده است اما بحث در این باب زمانی قابل تامل تر می شود که طلب یاری در زمان حیات از دیگر هم وطنان با پاسخ های عموما ریالی مواجه می شود. سردی روابط اجتماعی که زمستان و تابستان نمی شناسد صرفا در بحران ها و مرگ نفوس به گرمی می گراید. اساسا چه اهمیتی دارد تا زمانی که در قید حیاتیم به همکاری بی توجهیم و در هنگام ممات نوع دوست می شویم؟ چه فایده ای دارد زمانی که می توانستیم گامی عینی برداریم و نکردیم حال با یک دست آب و با دست دیگر پتو هدیه کنیم؟ آیا این باورها و رفتارها می تواند مبین انسجام اجتماعی یا مسئولیت پذیری باشد؟

پارسونز موضوع انسجام اجتماعی را در دو نظام شخصیت و نظام اجتماعی مورد بحث قر ار داده است. پارسونز در بحث انسجام در نظام شخصیت به مراحل رشد شخصیت کودک و جامعه پذیری وی در خانواده اشاره کرده است وی در تحلیل انسجام در سطح نظام اجتماعی به کنش های اظهاری (کنش هایی که معطوف به دست یابی هدفی خارج از موقعیت واسطه کنشی نبوده و غایت آن ها در خودشان است). اشاره کرده و معتقد است هرگاه در موقعیت های اجتماعی کنش های اظهاری خود معطوف به دیگران باشد به نوعی همکاری و انسجام با دیگران می انجامد و هرگاه این انسجام نهادینه باشد می توان آن را همبستگی نامید. سطح بالای انسجام زمانی است که کنش های افراد اخلاقی و معطوف به یک جمع باشد. در این کنش ها مسئولیت و وفاداری در قبال دیگران و جامعه به حد اعلای خود می رسد.[1]

با توجه به تعریف بالا، مای ایرانی چقدر اجتماعی تربیت شده ایم؟ چه در خانه و چه مدرسه و دانشگاه و …! چه میزان در فضای عمومی و بویژه رسانه ها، همبستگی و ترجیح منافع جمعی بر مطامع فردی تبلیغ و عمل می شود؟ با این تفاسیر جای تعجب است که دیگی که برای من نمی جوشد می خواهم سر …درش بجوشد، ضرب المثل شده است؟ دور از منطق است که آنچه در ادبیات دیده می شود تجلی و در حقیقت نمایی از رفتارها و باورهای اجتماعی مردمان این سرزمین است؟

امیل دورکیم با طرح نظریه همبستگی اجتماعی، مشارکت را چگونگی عمل، تفکر و احساسی می داند که خارج از فرد بوده و دارای قوه اجبار و الزام است و به واسطه آن خود را به فرد تحمیل می کند. انسجام یا همبستگی به معنای داخل شدن افراد در یک محیط ملی- فرهنگی و تعلق نسبت به چارچوب ها، ساخت ها و شرایط اجتماعی آن محیط ملی است. از بعد محتوای وجدانی نیز انسجام به مفهوم جذب شدن در ارزش ها و هنجارهای ملی است. با جذب شدن فرد در محیط ملی، فرد تعهداتی را در برابر محیطش به عنوان عنصری همبسته و مسئول می پذیرد.[2]

حال نگاهی خواهیم داشت به آمارها در کشورمان: مرکز پژوهش‌های مجلس اعلام کرد که در خوشبینانه‌ترین حالت ساعات کار مفید در ایران در هر روز حداکثر 2 ساعت است که میزان هفتگی آن به بیشتر از 11 ساعت نمی‌رسد. البته برخی آمارهای دیگر نیز این میزان را 6 تا 7 ساعت در هفته برآورد کرده است. با این حال میزان ساعات کار مفید هفتگی در ژاپن 40 تا 60 ساعت و در کره جنوبی نیز 54 تا 72 ساعت برآورد می‌شود. در ژاپن هم ساعات کاری رو به کاهش است و چشم‌بادامی‌ها که به سخت کوشی در جهان مشهورند، همچنان عاشق کار در ساعات طولانی هستند؛ آنقدر که جانشان را هم برای کار زیاد می‌دهند! البته ژاپنی‌ها برای پول زیاد کار نمی‌کنند.[3] همچنین بر اساس مطالعات انجام شده، میانگین کارهای داوطلبانه در کشور ایران در طول شبانه روز کمتر از یک ساعت است. میانگین کارهای داوطلبانه در سایر کشورها 3،5 ساعت در طول یک شبانه روز است.[4]

آن چه در مورد ساعات کار اعم از کار دستمزدی و داوطلبانه ارایه شد تلنگری جدی به دریافت ما از مقوله انسجام اجتماعی است. این آمارها و حتی هشدار وزیر راه مدت ها پیش از فاجعه زلزله کرمانشاه، نشان از عمق فقدان عملگرایی در مای ایرانی و غوطه وری در روزمرگی است. شوخی، جک ساختن از ظاهر این و آن تا خندیدن به همگروهی با پرتغال و اسپانیا در جام جهانی فوتبال مردان! با این تفاسیر می توان همچنان پای فشرد که ما مسئولیت پذیریم؟

 

مسئولیت پذیری اجتماعی؛ نمایی از واقعیت

مسئولیت پذیری را می توان حس وظیفه شناسی، پاسخگو بودن و وفای به عهد تعریف کرد که خود قابل تقسیم به چند حوزه است؛ مسئولیت پذیری نسبت به خود، مسئولیت پذیری نسبت به محیط زیست و مسئولیت پذیری در برابر دیگران که محل بحث نوشتار پیش رو است.

“انسان به عنوان موجودی اجتماعی در زندگی جمعی خویش در برابر دیگران مسئول است و می بایست برای حقوق دیگران احترام قائل شود. دیگرانی که در دو نوع خاص و عام قابل تفکیک می باشند. مسئولیت پذیری خاص ناظر بر تعهد و مسئولیت در قبال دیگرانی است که کنشگر رابطه عاطفی با آن ها دارد مانند پدر، مادر، خواهران، برادران، فرزندان و دوستان. اما مسئولیت پذیری عام به دیگرانی اشاره دارد که رابطه کنشگر با آن ها قراردادی و غیرعاطفی است. برای مثال همه افراد جامعه در مقام شهروند لازم است تا در برابر دیگر شهروندان و امور کشور خود احساس مسئولیت اجتماعی کنند و بدان عمل نمایند”[5]

مسئولیت پذیری اجتماعی خود در سه سطح خرد، میانی و کلان قابل ارزیابی است. تعهد و تعامل بین تک تک شهروندان در چارچوب وظایف و نقش های ایشان نسبت به دیگر هم نوعان قابل تعریف است. در سطح میانی مسئولیت پذیری اجتماعی در ارتباط با گروه ها، سازمان ها و مانند این مورد بحث قرار می گیرد. در سطح کلان نیز مسئولیت پذیری اجتماعی دولت ها و ملت ها محل توجه است. در همین راستا و به صورت جزیی تر می توان ابعاد و مولفه های مسئولیت پذیری اجتماعی را مورد بررسی قرار داد.

متغیر اصلی

ابعاد

مولفه

 

 

 

مسئولیت پذیری اجتماعی

اجتماعی

رعایت هنجارها و قوانین، نوع دوستی و مشارکت اجتماعی

فرهنگی

احترام به ارزش ها، نمادها و الگوهای فرهنگ ملی و قومی

سیاسی

آگاهی و مشارکت سیاسی، حضور فعال و نه منفعلانه در صحنه سیاسی

اقتصادی

رعایت عدالت در مبادله و صرفه جویی در مصرف، در راستای منافع جمعی

زیست محیطی

توجه به اهمیت فضای سبز، کاهش رفتار آسیب زا به محیط زیست و تلاش برای بهبود آن

جدول 1- مسئولیت پذیری اجتماعی، ابعاد و مولفه های آن[6]

حال در مقام مقایسه چه میزان از ما شهروندان ایرانی به ابعاد و مولفه های مختلف مسئولیت پذیری اجتماعی عمل می کنیم؟ به عنوان نمونه چه میزان قوانین راهنمایی و رانندگی را رعایت می کنیم؟ در فرهنگ ایرانی چه میزان صدا، شکل ظاهری یا قومیت شهروندان محل خندیدن است؟ آیا خود را شهروندانی آگاه و دغدغه مند نسبت به امور سیاسی و کلان می دانیم؟ عدالت و انصاف چه جایگاهی در کسب و کار  مای ایرانی دارد؟ چه میزان به محیط زیست توجه و از رفتارهای آسیب زا پرهیز می کنیم؟ با این اوصاف صرف کمک رسانی در بحران ها مانند زلزله ی کرمانشاه یا شرکت در انتخابات به تنهایی می تواند نشانگر حس مسئولیت پذیری اجتماعی ما ایرانیان باشد؟

 

آیه یاس نخوانید

هدف از این نوشتار نه ذکر مصیبت که شرح آنچه هستیم، دست کم از نظر راقم این سطور و با تکیه بر حقایق رفتاری مای ایرانی بود. بی شک قصد تخفیف نیت و عمل همه کنشگران اجتماعی نیست بلکه مقصود تشریح دقیق مسئله است .توجه به این نکته از آن جهت حایز اهمیت است که تشخیص و تفسیر درست پدیده ها ما را در مواجه و حل معضلات یاری خواهد کرد. به عنوان نمونه وقتی با مشاهده سیل کمک ها به غرب کشور به این نتیجه می رسیم که مردمانی کاری و نوع دوست هستیم، مانع از آن می شود که به جنبه هایی چون ساعات کار مفید و کارداوطلبانه توجه کنیم. در حقیقت تفسیر سطحی از یک رویداد مانع از تشخیص درست مشکلات می شود.[7]

در ابتدای امر به آماری از سوی وزیر راه، مسکن و شهرسازی اشاره شد. بیاییم یک بار دیگر دقیق تر به این آمار و ارقام نگاهی بیاندازیم. در کشور ما حدود 19 میلیون بدمسکن داریم. حال می پرسم می توان مشکلات کشور دست کم در بخش مسکن را با کانکس، جمع آوری کمک های ریالی (ولو در حد چند صد میلیون)، پتو و … پاسخ گفت؟ وزیر محترم در ضمن صحبت خود به آمار دیگری نیز اشاره می کنند که بسیار قابل تامل است:

کاهش نرخ رشد جمعیت از یک سو، افزایش عرضه 2.6میلیون خانه خالی و عمدتا در کلانشهرها، انباشت 2.1 واحد میلیون مسکونی خانه دوم از سوی دیگر، نشان می‌دهد که بازار ویژه‌ای در کشور وجود دارد که نیاز واقعی متقاضیان مسکن را پاسخ نمی‌دهد. به همین جهت وقتی بخش مسکن را مورد توجه قرار می‌دهیم می‌بینیم که از جهت ارقام کلی ما چیزی حدود 24 میلیون خانوار و چیزی بیش از 27 میلیون خانه در کشور داریم. در واقع این ها نشان می‌دهند که ما یک بازار به شدت دستکاری شده داریم.[8]

دکتر آخوندی پیش از این نیز عنوان کرده بودند:

سال 85 بالغ بر 650 هزار خانه خالی در شهرها داشتیم، این در حالی است که بر اساس آمار رسمی مرکز آمار ایران در سال 90 به یک میلیون و 630 هزار واحد رسیده است. وی با بیان این‌که اگر قیمت هر واحد خالی را حدود 300 میلیون تومان در نظر بگیریم میزان عدم بهره وری به 100 میلیارد دلار می‌رسد، اظهار کرد: این توسعه شهری بر مبنای سوداگری و عدم توجه به حمل و نقل ریل پایه و سوء استفاده از بهره‌وری است که ایران را با بحران مواجه کرده است.[9]

نزدیک به دو میلیون خانه خالی در سراسر کشور! این آمار رسمی گواه میزان انسجام اجتماعی و مسئولیت پذیری اجتماعی ما ایرانیان است؟ در حقیقت مای ایرانی ترجیح می دهیم خانه خالی بماند اما چندان رغبتی نداریم با کم کردن سود خود، ارزان تر فروش یا اجاره داده شود. در حقیقت جامعه ایرانی به نوعی در خواب عمیق روزمرگی فرورفته است. جدا از گذشته و بی توجه به آینده. فقط بروز بحران، فرصتی است برای خروج از این روزمرگی، بروز هیجان، ایفای نقش و احساس بودن، ولو اندک و سطحی، ولو گذرا و نمایشی.

 

 

پانویس ها


[1]– نیازی، محسن. تبیین رابطه سطح تحصیلات و میزان انسجام ملی و اجتماعی شهروندان، فصلنامه ی مطالعات ملی، 48، سال دوازدهم، شماره ی 4، 1390، ص 33

[2]– انسجام اجتماعی شهری و عوامل مرتبط بر آن در شهر کرمانشاه / 41

[3]– ساعات کار مفید در بخش دولتی تنها ۲۲دقیقه است www.eghtesadonline.com

[4]–  میانگین ساعت کارهای داوطلبانه در کشور روزانه زیر یک ساعت است  www.isna.ir

[5]– طالبی، ابوتراب، خوشبین، یوسف. مسئولیت پذیری اجتماعی جوانان، فصلنامه علوم اجتماعی شماره 59، صص 210 و 211

[6]– همان، ص 218

[7]– کما اینکه در همین نحوه یاری رسانی تشتت و پراکندگی بین نیروهای مختلف اجتماعی و حتی بی اعتمادی نسبت به دولت آن هم دولتی که با مشارکت ۴۰ میلیونی و رای بالا به کرسی امور اجرایی کشور تکیه زده، خود نشان از بحران بی اعتمادی در جامعه ما دارد.

[8]– آخوندی: 19 میلیون نفر در وضعیت بدمسکنی هستند/خانه دار شدن سه گروه با استفاده از نظام پس انداز www.ion.ir

[9]– 19 میلیون نفر در وضعیت بدمسکنی مطلق/ خانه‌های خالی کشور 100 میلیارد دلاری شد www.yjc.ir

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.